LaMo
@laleh
هرکی به نوعی
یادم اومد. یه رمان دستمه در کراچی میگذره. دوتا دختر چهارده ساله از دو سر اسپکتروم اجتماعی و طبقهای با هم دوستند. کراچی در زمان اولین بار انتخاب شدن بینظیر بوتو و مدرسه و بلوغ و عاشقی و زنانگی و اینا. شما بگو تهران. مدیر مدرسه صداشون کنه هم داره حتی. شباهت. تا حالا چیزی نخونده بودم که در کراچی بگذره.
یه مانیکور خیلی میلنیالی کردم حاجاقا. تعطیلاتمون رومجبوریم از ایتالیا هم رد کنیم وگرنه بیالتی ناراحت میشه.
مینوایل جهت ذکات علم، نشر؛ این خیارشور وینی بیشترین مزهی خیارشور دریانی سرکوچه است.
در جانونیم رو انداختم دور چون این درهای چوبی خیلی زود کاردکاردی و بیریخت میشن. خود ظرف رو گذاشته بودم با زبالههای پلاستیکی ببرم بریزم دور، ناگهان دیدم کفش سوراخ سوراخه جهت نفس کشیدن نون. سریع روح جمعی ایرانی دهه شصتی (روح sustainability و تعمیر و تغییرکاربری) در من حلول کرد و گل کاشتم توش. ✨ شاد شدم
واقعا سیستم دفاعی کبابی بدن چیه؟ اومدم عکس بگیرم دیدم پایین هم نوشته بود ساختمان نمچی. قبلش نوشته بود نیک بار اما این مغز من فقط کباب بناب رو رجیستر کرد.
به جز اون بچهای که روی دوتا صندلی خواب بود و بوس به قلب بچههای خواب روی صندلی، مایلم این میم نیش بدبانی رو خدمت کاناداییا تایملاین پیشکش کنم و اون یکی هم خوب روی این یکی سوار میشد و در عین حال چپ اومانیستی vs. چپ آنتی امپریالیسمی و ژئوپلتیکی.
دیروز رفته بودیم تظاهرات، دیدم یکی از بچهها این شکلی اومده، چشمهای خیلی زیبایی هم داره و از روی چشماش شناختمش. یواش گفتم فلانی؟ گفت اکههی فکر کردم شناسایی نمیشم. بچههای ایرانی که دانشجو و وابسته به سیستم سفارت ایران هستند، خیلی تحت فشارند.
استرس بارومتر برای دیاسپورا، اون گراف نتبلاکس است که هی طولانیتر میشه. (لاله جون آفرین به این جملهی بسیار فارسی شما)
امروز ادارهی قطارهای اتریش یه لیست منتشر کرده که چیا جا مونده امسال در قطار، از گیتار و اسکی و پلاک ماشین و کوله و چمدون بگیر تا دندون مصنوعی و سمعک و کالسکه بچه. عددهای همه رو هم نوشته بود کنارش که خیلی خندهدارترش میکرد. یاد این عکسه افتادم.
در این وضع بودیم عصر رفقا. چسبید. الان هم یک دمپایی توپوگرافیک و پیکسلی دادن بپوشم و از این که در یک میم آنالوگم، راضیام.