Parastoo
@parastoo
Day-dreamer, Wanderer, Journo
امروز پیراهن پوشیدم اومدم سر کار. یه همکار نیجریهای خیلی رک دارم، بهم گفت: You look innocent in this dress! معلوم نیست چه برداشتی ازم داره :)))
اینقدر دو روز گذشته سیبزمینی پخته در آتیش به دهنم مزه داد که دیگه حاضر نیستم بقیهٔ شکلهای سیبزمینی رو امتحان کنم.
امروز ۸ ساعت فیلمبرداری و تولید ناموفق داشتیم. خستگی که توی تنم مونده هیچ، فکر برنامهٔ جایگزین داره دیوونهام میکنه.
چهار سال گذشته از این عکس در محیط کار. دانشجو بودم و کار میکردم همزمان. کسری خواب داشتم و پر بودم از اضطراب. هنوز مهسا امینی رو نکشته بودن و هنوز خیلی اتفاقها نیفتاده بود. انگار خیلی خوشتر بودم. به گمونم مشاهدهٔ ایران و شرایطش از دور خیلی تأثیر داشته در زندگیم.
دیروز یه گلدون کوچیک درست کردم برای میزم توی دفتر کار. صبح گرفتم دستم همینطور که پیاده میومدم سر کار، مردم بهم لبخند میزدن.
مستند ریفنشتال رو دیدم. هیچ پشیمون نشده بود از پروپاگاندیست بودن برای نازیها. و مرتب تکرار میکرده که از جنایات نازیها خبر نداشته و هر کس جای او میبوده همین کار رو میکرده. نه، همه اینطور نیستند که تو بودی. همونطور که بسیاری در خود آلمان نازی به یهودیها پناه دادند و در نسلکشی غزه صدایشان درآمد.