Arezoo
@arezoo58
قبل تر وبلاگ نویس، عاشق رنگ و نقاشی و عکاسی!
این پسر خیلی مهربون و خیلی آرام بود، از همون اول که رفتم خونه شون اومد کنارم نشست. اصلا هم اجیل و میوه و خوراکی نخواست، عین ادمیزاد بود بچه.
این عکس رو برای خواهرم فرستادم که دهه ی شصت دانشجو بود و یکی از همینها عاشقش شده بود، بهش گفتم طرف بسیجی نبود، از آینده اومده بود!:))))))))))
دوست قدیمی ام اومد دیدنم با این گل های زیبا، گذاشتمشون جلوی چشمم و سرمست از دیدارش فکر میکنم دنیا هنوز هم میتونه هر چند مقطعی جای قشنگی باشه.
هر وقت دپرشنم برمیگرده، هوس شیرینی میکنم، رفتم چند مدل شیرینی البته با حجم کم خریدم، بابا میگه منم حالم خوش نیست، میشه بخورم؟ میگم نه، شما دیابت داری، اکیدا براتون ممنوعه. میگه الان وقت دیابت و فشار خون نیست دخترم، باید یه کاری کنی حالم خوب شه زودتر(!) چه کنم با این حجم شکمو بودن و ناقلایی؟!
بعد ماه ها غذای بیرون و غذای حاضری دانشجویی خوردن، دخترک منوی بلند بالایی داده بابت دو هفته ای که اومده پیشمون، شب اول: لازانیا. با ما باشید.
هدیه ی اصحاب. موقع تماشای این منظره، به دوستانی در اینجا که در ایران نیستن فکر می کردم، یکی یکی اسم هاتون از ذهنم گذشت و اینکه دلتنگی برای وطن چه طعمی داره؟! خودم وقتی میرم سفر، هیچ وقت دلتنگ نمیشم، اما نمیدونم دوری همیشگی از وطن چه طعمی داره، به همه تون فکر میکنم.
با پاچ باقالایی که از گیلان آوردم، باقالا قاتقی درست کردم چهل ستون چهل پنجره!
گیلان و خوشمزه گی هاش./ میدونید داخل اون لوبیای پوست قرمز چه نوع لوبیایییه؟!(چیتی، قرمز، سفید و...)
سروِلات/ رستوران خاور خانوم مثل همیشه غذاهاش عالی بود و برای اولین بار تونستیم روی تراس بشینیم با همین ویوی رویایی. دم این زن گرم، یه تنه و از دل یه روستا به همچین جایی رسید، امسال خودشو ندیدم. همچنان رستوران بسیار شلوغ و صف طویلی در انتظار بود اما مرتب و منظم./
آلبالوها رو فریز کردم و با گلپر و نمک؛ طعم طبقه ی هفتم بهشت میده دوستان. گمانم که مزه ی خوبی هم بشه./
شما هم ماه خونین و سرخ رنگِ جمعه شبِ گذشته رو دیدین؟ یکی از دوستان گفت این نشونه ی خوبی نیست، من گفتم اشتباه می کنی، زمزمه کرد این یعنی ناامیدی و خون. فکر نمی کردم حق با اون باشه، چقدر ناامیدم اینروزها.
امروز روز خوبیه، از صبح به کارهای عقب افتاده ام رسیدم، سالم خوری رو مجددا و مصمم شروع کردم، پیاده روی امروز رو انجام دادم و پیرو پست قبل یه تصمیماتی گرفتم. الانم اومدم چاییمو بخورم با روحیه ای شنگول بابت آغازها.